وبلاگ جامع روستای وروان(کهن دیار)

وروانی های مقیم کل دنیا

مژده به مردم فراهان -آشتیان - تفرش
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳   کلمات کلیدی:

مهندس محسن وروانی کاندیدای نهمین دوره مجلس شورای اسلامی به صورت رسمی و بنا بر اعلام فرمانداری تفرش تایید صلاحیت گردیدند . به ایشان و مردم منطقه تبریک عرض می نمایم.


کاندیداتوری مهندس محسن وروانی از حوزه انتخابیه فراهان- تفرش و آشتیان
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٩   کلمات کلیدی:

به  اطلاع عموم همشهریان عزیزمی رساند مهندس محسن وروانی در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی ثبت نام نمودند .ایشان حدود 10 سال سابقه مدیریت در صنعت خودرو سازی  و سازمان مدیریت صنعتی بوده و در حال حاضر "رئیس مرکز ارزشیابی و ارتقا مدیران ایران " می باشند.ضمنا ایشان دارای مدرک کارشناسی برق قدرت از دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی و کارشناسی ارشد در رشته مدیریت اجرایی از دانشگاه علامه طباطبایی می باشند.

لذا این امر مستلزم همکاری شما همشهریان عزیزمی باشد.

 


عزای حسینی در وروان باشکوه تر از هر سال بر گزار گردید
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٩   کلمات کلیدی:

محرم 1390 - روستای وروان


موقعیت وجغرافیای وروان
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٤   کلمات کلیدی: طاقی

روستای زیبای وروان در ١۴ کیلومتری مرکز  (فرمهین)و۵٩ کیلومتری اراک در استان مرکزی واقع شده است.آب و هوایی معتدل کوهستانی دارد که زمستانهای سرد و برفی آن زبانزد عام و خاص است .وروان در محاصره کوهها و تپه های بزرگ و کوچکی است که بلندترین آن که "قوزی" نام دارد و روبروی مزرعه طاقی واقع شده است . وروان بلندترین نقطه فراهان میباشد که ارتفاع آن از سطح دریا ١٩٩٩مترمیباشد .آب و هوای کوهستانی روستا مردم وروان را سخت کوش و با غیرت و آزاد اندیش بار آورده است .

  اراضی دیم وآبی روستا بسیار وسیع می باشد که وسعت زمینهای این روستا   حدود ١٢٠ کیلومتر مربع  میباشد که از(شرق به غرب )سلامگاه دستجان تا قوردلوا و(شمال به جنوب) چهار جاده امیر آباد تا آق بولاق اشقل گسترده شده است .

  گویش زبانی مردم این روستا ترکی (شیرازی ) میباشد  در سده های گذشته این روستا جزو حکومت هگمتانه همدان  بوده که دستگاه حاکم والی فراهان در ساروق مستقر بوده است .  پیشه مردم این روستا بیشتر کشاورزی و دامداری می باشد زنان خانه دار نیز به قالیبافی مشغول هستند...

 منتظر خبرها و اطلاعات باستان شناسی باشد

جهت مشاهده بقیه مطالب  روی ادامه مطلب کلیک کنید


درخواست یاری
ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٩   کلمات کلیدی:

دوستان عزیز خواهشمندم درصورت امکان در ارتباط با وبلاگ روستا .مطالب و نظرات وهمچنین پیشنهادات خود را در جهت ارتقاع کیفی وبلاگ  ودر صورت داشتن  تصاویرزیبا ازروستا به آدرس ما به نشانی ارائه شده درزیر ارسال نمایید تا انشالله به کمک هم بتوانیم به موفقیت های بیشتری برسیم و روستای عزیزمان را به شکلی  بهتر و جامع تر به مردم ایران زمین بشناسانیم.

ایمیل ما : mvf2005@yahoo.com 

تلفن :09122458895

لطفا در قسمت نظرخواهی وبلاگ شرکت کنید


تبریک ازدواج
ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸   کلمات کلیدی:

از این پس صفحه ای برای تبریکات ازدواج وروانی های عزیز ایجاد گردیده لطفا اطلاع رسانی فرمایید تا نو عروس دامادها را در این صفحه درج نماییم:

تبریک :تاریخ 26 تیرماه :آقای وحیدرضا وروانی( حاج نبی) +مریم کرامتیان (حاج عزت)

تبریک : تاریخ 24تیر 1390 :اقای مهدی زنجیرانی+ مرضیه وروانی (حاج اسدا...)

 تبریک : تاریخ 20تیر 1390 :اقای مهدی فراهانی + کبری فراهانی (حاج فرج ا...)

تبریک :تاریخ 1تیر 1390 :دو نوه حاج اسد (فرانک دختر فرشته وعباس پسر امیرحسین) به مبارکی"

تبریک : تاریخ 1 خرداد 1390 : قاسم محمدی وروانی(حاج علی) + فاطمه برز آبادی


شناسنامه وروان:
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳   کلمات کلیدی:

جمعیت : 1٠5 نفر

وسعت : حدود120 کیلومتر مربع

دین : اسلام

مذهب:شیعه

زبان : ترکی

ملیت : ایرانی

تولید ناخالص داخلی روستا : 623 هزار دلار

تعداد تلفن ثابت :49 عدد

تعداد تلفن همراه : 67 عدد

کاربران اینترنت : 2 نفر

تعداد کامپیوتر :4 عدد ( دوتاشون با نفت کار می کنند )

درصد با سوادی : 89 درصد ( که از این تعداد ٧٠ درصد در حد خواندن و نوشتن )

فاصله تا مرکز استان (اراک):59کیلومتر

فاصله تامرکز شهرستان (فرمهین): 14کیلومتر

فاصله تا تهران : 240کیلومتر

امکانات: آب –برق-تلفن-مخابرات -فروشندگی نفت وگازوئیل وروغن -تعاونی روستایی -راه آسفالته

 


عکسهای وروان
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٤   کلمات کلیدی:


خوشا طاقی و آن اب و هوایش
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٤   کلمات کلیدی:


همدردی
ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٩   کلمات کلیدی:

معرفی کسب و کارهایی که مدیریت و مالکیت آن یک وروانی می باشد
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢   کلمات کلیدی:

بنظرم ضرورت دارد در این وبلاگ، اطلاع رسانی خدمات کسب و کار وروانیهای عزیز جهت سایر عزیزان صورت پذیرد. لذا از وروانیهای کل دنیا دعوت می شود اطلاعات شرکت یا واحد صنفی خودشان را برای سایت ارسال نمایند.

---------------------------------------------------------------------------------------

نمایندگی بیمه البرز

با مدیریت کبری فراهانی

٠٩١٨٩۵٨٣٨٢٨

آدرس - فرمهین - خ شهید فهمیده

------------------------------------------------------------------------------------------

تولید و پخش  میز ال سی دی

تهران - خ جمهوری پاساژ پردیس -طبقه زیر همکف -پلاک 13

تلفن : 66731979

با مدیریت کوروش و رحمان وروانی فراهانی

آدرس سایت :www.varvankala.com

email:info@varvankala.com

----------------------------------------------------------------------------------------

مشاور املاک persian

با مدیریت احمد فراهانی

اراک- شهرک قائم -بلوار اصلی

تلفن :0861227۴٧٢۶

همراه: 09183626176

-------------------------------------------------

فروشگاه لوازم خانگی شاهین واقع در خیابان مولوی نرسیده به سه راه ابوذر .

شماره تلفن 081-2228806

با مدیریت شمس اله کاویانی

------------------------------------------------

املاک مهر واقع در بین  شهرک قائم و هجرت با مدیریت علی رضا وروانی 09188614457-08612266768

-------------------------------------------------

مشاورین املاک Pardisan واقع در شهرک جوادیه با مدیریت ارسلان وروانی فراهانی09183624905

---------------------------------------------------

 

مژده به جوانان دم بخت

دفتر ازدواج 34 اراک:

سردفتر :ابوالفضل وروانی
آدرس :خیابان آل احمد نبش خ داوران
همراه :09181616873

--------------------------------------------------

املاک چمن 

خرید و فروش باغ - ویلا در مهر شهر کرج

با مدیریت علی (مشهدی امیر)فراهانی

کرج -مهرشهر - بلوار شهرداری - خ چمن ٢ 

 ٠٩١٢٣١۵۶٩۵۵

٠٢۶١٣۴٠٧٠١٨

--------------------------------------------------

فروشگاه لوازم بزرگ لوازم خانگی مهدی

فروش کلیه لوازم خانگی با برندهای معتبر داخلی و خارجی بصورت نقد و اعتباری

حاج مهدی وروانی فراهانی

٠٩١٨١۶١۴٩۴١

 

اراک -ابتدای خ مشهد

--------------------------------------------------

فروشگاه لوازم خانگی شاهین

واقع در خیابان مولوی نرسیده به ٣ راه ابوذر

تلفن ٢٢٢٢٨٨٠۶-٠٨۶١

با مدیریت شمس الله کاویانی فر

 

--------------------------------------------------

 

املاک فراهانی

رهن - اجاره - خرید و فروش  

با مدیریت حامد فراهانی

تهران - مشیریه - ٣۵متری صالحی -املاک فراهانی

٠٩١٢٢٠٢٠۵٢١

--------------------------------------------------

لوازم خانگی صدف

با مدیریت علیرضا وروانی

فرمهین -بلوار چمران -بشت آموزش و برورش

٠٩١٨١۶١۵٣٣٢

--------------------------------------------------

شرکت آراسته صنعت اراک با مدیریت:

محمد وروانی-همراه :09188624986

--------------------------------------------------
شرکت بهار گستر نیرو با مدیریت:

عبدالرضا فراهانی

همراه:09188620867

--------------------------------------------------

مشاور املاک محمدی

با مدیریت قاسم محمدی وروانی

شهرستان فراهان -شهر فرمهین-میدان قائم مقام -اول خیابان پیام نور -املاک محمدی

تلفن:08626623555

همراه :09188608001

---------------------------------------------------

املاک نیکا

با مدیریت احد فراهانی

کرج -گوهردشت -خ داریوش

٠٩١٩٢۶۴٨٧٨٣ احمد فراهانی

--------------------------------------------------------------------------------------------

 فروشکاه لوازم خانگی و لوازم ساختمانی براداران بختیار زاده

اراک -خ مشهد -روبروی قنادی لاله صحرا

---------------------------------------------------

لوازم ساختمانی برادران وروانی

مدیریت محمد علیجان وروانی

اراک - خ مشهد -نرسیده به فلکه فراهان

---------------------------------------------------

فروشگاه مصالح ساختمانی و لوله سلمان

با مدیریت سلمان(بهمن)وروانی

اراک -خ مشهد -بایینتر از قنادی لاله صحرا

---------------------------------------------------

نمایشگاه سپهر

زمینه فعالیت نمایشگاه سپهر خرید و فروش اتومبیلهای نو و کار کرده است.

آدرس:اراک-خیابان ادبجو- روبروی گاراژ میرباقری-نمایشگاه اتومبیل سپهر

تلفن:2227188   همراه:09181621123  نمابر:2216119

کدپستی:38178-4-3534

 

 


روز پدر بر پدران زحمتکش وروانی مبارک باد
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٦   کلمات کلیدی:

ل


از هفت شین تا هفت سین
ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٩   کلمات کلیدی:



یکی از مقدمات مهم و اصلی ایرانیان برای استقبال از سال جدید "سفره هفت سین" است که بطور معمول ساعاتی پیش از تحویل سال نو گسترده شده و سیزدهم فروردین جمع می‌شود.

عاملى که "نوروز" را از دیگر جشنهاى ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد "فلسفه وجودى نوروز" یعنی زایش و نو شدنى است که در طبیعت دیده مى شود.

شک نیست یکى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشنها و آیینهاى گروهى است، گردهم آمدنهایى که به نیت نیایش و شکرگزارى و یا سرور و شادمانى شکل مى گیرند.

بر همین اساس جشنها و آیینهاى جامعه ایران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسیم بندى کرد: جشنها و مناسبتهاى دینى و مذهبى، جشنهاى ملى و قهرمانى و جشنهاى باستانى .

نوروز از جشنهای باستانی ایران است که چون مبنای آن تازگى بخشیدن به طبیعت و روح انسان است، پایدار ماند و جاودان است.

یکی از ارکان اصلی نوروز، چیدن سفره هفت سین برای جمع شدن بر گرد آن به هنگام تحویل سال است . در بسیارى از منابع آمده است که "هفت سین" نخست "هفت شین" بوده و بعدها به "سین" تغییر یافته است.

هفت شین‌ها

شمع، شیرینى، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزاى تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخى دیگر به وجود "هفت چین" در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. در زمان هخامنشیان در نوروز به روى هفت ظرف چینى غذا مى گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنى مى گفتند.

بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شینهاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى بر سر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتى مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعى کردند سنتها و آیینهاى باستانى خود را نیز حفظ کنند.

در روزگار ساسانیان، قابهاى زیباى منقوش و گرانبها از جنس کائولین از چین به ایران وارد مى شد. یکى از کالاهاى مهم بازرگانى چین و ایران همین ظرفهایى بود که بعدها به نام کشورى که از آن آمده بودند "چینى" نامگذارى شد و به گویشى دیگر به شکل سینى و به صورت معرب "سینى" در ایران رواج یافتند.

اجزایی که بر روی سفره هفت سین قرار می گیرد عبارتند از: سیب، سرکه، سمنو، سماق، سیر، سنجد و سبزى (سبزه) .

قرآن کریم در سفره هفت سین
ایرانیان به هنگام چیدن سفره هفت سین اولین و مهمترین موردی را که بر سفره قرار می دهند، قرآن کریم است . ایرانیان مسلمان به نشانه توکل و توسل به خداوند متعال در آغاز سال و درخواست بهترینها از خالق خویش قرآن را در بهترین جای سفره قرار داده و پس از آن اجزای دیگر را می چینند .

فلسفه هریک از خوراکیها

سمنو: نماد زایش و بارورى گیاهان است و از جوانه هاى تازه رسیده گندم تهیه مى شود.

سیب: نماد بارورى، زایش و سلامتی است.

سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولد و زایندگى.

سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پیوند او با طبیعت است.

سماق، سرکه و سیر: نماد چاشنى و محرک شادى و سلامتی در زندگى به شمار مى روند.

سکه: به نیت برکت و درآمد زیاد انتخاب و بر سفره هفت سین می نشیند .

اما غیر از این گیاهان و میوه هاى سفره نشین، خوان نوروزى اجزاى دیگرى هم داشته است، در این میان تخم مرغ نماد زایش و آفرینش است و نشانه اى از نطفه و نژاد.

آینه: نماد روشنایى است و حتماً باید در بالاى سفره جاى بگیرد.

آب: نشانه برکت و پاکی در زندگى است .

اسپند، شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بیدمشک، شیر نارنج، نان و پنیر، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى دیگر سفره هفت سین دانست.

 


عید نوروز مبارک
ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٢   کلمات کلیدی:

عید نوروز را پیشاپیش به همه

همشهریان عزیز تبریک عرض می

نماییم.


وروان سفید پوش شد کشاورزان خوشحالند
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٩   کلمات کلیدی:

بالاخره بعد از مدتها انتظار کشاورزان بالاخره برف وروان را سفید پوش کرد


فیلم اذان حسن وورانی
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۸   کلمات کلیدی:

http://tinypic.com/r/25u33hj/7


شب چله در وروان
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳٠   کلمات کلیدی:

 "شب زایش خورشید و آغاز سال نومیترایی ,  اولین شب زمستان و طولانی ترین شب سال "

 معمولا اهالی روستا به مهمانی نزدبزرگترهای فامیل می روند و با آجیل شب چله که تشکیل شده از کشمش - نخودچی- گندم شاه دونه - گردو - بادام و کدو حلواوهندوانه  و... پذیرایی می شوند.ولی مهمترین و لذیذترین خوراکی شب چله که مخصوص روستای وروان است نامش "قووت" است که تشکیل شده از شاهدونه وگردوی آسیاب شده به اضافه شیره  که این مواد را باهم مخلوط میکنند و شب چله مصرف میکنند.
مراسم شب یلدا یا شب چله همچون تمام نقاط ایران در وروان نیز برگزار می شود و با توجه به برگزاری
۵۰۰۰ ساله ی این مراسم در ایران، عمر برگزاری این مراسم در وروان نیز به درازای زمان سکونت محل است.
آیین شب یلدا در وروان از دیرباز در سه شب متوالی باعناوین شب " چله‌بزرگه"، "چله وسطی" و" چله‌کوچیکه" برگزار می‌شده و خویشان و دوستان سفره‌ای از مهر را می‌گشودند و از هر دری سخنی می‌گفتند.اما هم اکنون شب یلدا را در یک شب برگزار میکنند. یکی‌ازآیین‌های ویژه یلدا، دیدار و بزرگان و سالخوردگان فامیل بوده‌است. در شب‌های چله افراد فامیل در همایشی صمیمی دور کرسی چوبی جمع می‌شدند و به قصه‌های بزرگترها گوش می‌دادند. زنان و دختران روستایی در گرگ و میش شب‌های چله در تکاپو و هیجانی خاص ملزومات غذا و تنقلات ویژه این شب را مهیا می‌کردند وبرای گذران ساعات خوش در کنار فامیل لحظه شماری می‌کردند. آنان درسینی‌های قدیمی مسی درفضای دوده‌گرفته آشپزخانه‌های قدیمی، انواع میوه و تنقلات به ویژه سیب ،گندم بوداده با شاه دانه، کدو حلوای پخته شده ، چغند پخته ، انگور ، تخمه و نخودچی کشمش، و گردو بادام را مهیا می‌کردند.دراین شب استثنایی پس از صرف شام و خواندن دعای شکر درپای سفره، همگان در کنار هم،از شادی‌ها و غم‌ها، موفقیت‌ها ، اعتقادات، امیدها و بیم‌هاشان می‌گفتند. بزرگترها و ریش سفیدان فامیل در این شب علاوه بر خواندن برخی از اشعار محلی و خاطرات و داستان‌های کهن ایران زمین را برای اعضای خانواده نقل می‌کردند.

در شب یلدا، بزرگترها با کودکان هم بازی می‌شدند،"گل یا پوچ" ،"شاه دزد بازی" و ...از جمله بازیهایی است که در شب چله با مشارکت همه اعضای خانواده رواج داشت.

بر افروختن آتش بر پشت بام ها و گاه تیراندازی یا سر و صدا کردن ، معمول ترین و رایج ترین آداب مربوط به چله دروروان است. گمان بر این است که با افروختن آتش و سر و صدا، پیرزن سرما یا «بوز نَـنـَسه» ترسیده و فرار می کند.متاسفانه این سنتها در حال فراموشی است.

 


ماه محرم بر همه وروانی های با ایمان ومتدین تسلیت باد
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸   کلمات کلیدی:


خاطرات کودکی
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٥   کلمات کلیدی:

 

بازگرد ای خاطرات کودکی

برسوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن ماناترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند اموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است

 سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود

 فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوزو سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد و رنج وکار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد

کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

 جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک می شدیم

لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد ان آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام وهم یادت بخیر

یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن

ابوالفضل وروانی فراهانی  - متولد ١٣۵٧


خاطره (به قلم علی کسرایی برادر شهید غلامحسین وروانی)
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸   کلمات کلیدی:

تابستان سال1365

آفتاب گرم تابستانی از پنجره چوبی اتاق روی گلیم را فرش کرده بود .اشعه های تیز خورشید از لابلای پتو تصمیم داشتند به هر شکلی شده بیدارم کنند.از وقتی که مدرسه ها تعطیل شده بودند صبح ها دیر یا بهتر بگم به زور از خواب بیدار می شدیم.اون سال موفق شده بودم کلاس پنجم ابتدایی را مثل همیشه با موفقیت طی کنم.صدای مادرم بلند شده بود:پاشید دیگه چقد می خوابید لنگ ظهر شد.البته می دونستم تازه ساعت 9 هم نشده. بالاخره پس از چند بار این ور واون ورشدن یا به قول معروف وول خوردن  بلند شدیم.داداش عروجعلی ازمن زودتر بیدار شده بود و طبق عادتِ هر روز رفتیم سر قنات که از جلوی در حیاطمان رد میشد دست و صورتمان راشستیم عمو احمد روشنایی همسایه مان همون موذن خوش صدای آبادی  مثل اکثر اوقات جلوی در بود .من زرنگی کردم و زودتر سلام دادم آخه من و داداشم برا سلام دادن به عمو احمد مسابقه داشتیم . وقتی به خونه برگشتیم مادرم صبحانه شیر و چای آماده کرده بود . بابام صبح زود رفته بود سرکار .اون هر روزساعت 6 صبح با موتور از وروان تا فرمهین مصافت 15 کیلومتری را طی میکرد .بابام تو جهاد سازندگی کار میکرد بعدها به بخشداری منتقل شد.مادر گفت:زود باشید صبحونه بخورید و برید باغ برا حیوونا علف بیارید.

برای دیدن بقیه مطلب روی ادامه مطلب کلیک نمایید


 
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢   کلمات کلیدی:

دوباره می سازمت وطن . . .


حکایت زرد آلو
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧   کلمات کلیدی:

حکایت زردآلو1

 

وارد باغ شدیم     /بی خبر از همه جا   /    از درختی پر بار     /   رفته بودیم بالا

غرق در خوردن زردآلوها                /  که ز وارونی بخت    /      من شنیدم که یکی می آید                          
   دوستم فرز و سبک/  تیز در رفت و من بیچاره / تا به خود جنبیدم /صاحب باغ رسید                     
     بیل تیزی در دست /چاله ای را میکند/ ونگاهش میگفت: گر بیایی پایین

توی این چاله تو را دفن کنم/من که خشکم زده بود/نرم و آرام پریدم پایین

و به یک لحظه شدم پا به فرار     /       و گریزان سوی ده از پیکار.

قصّه در ده پیچید آفتاب آن روز،پشت آن کوه خزید /وشب از راه رسید

دوستی رفته به فکر/ که قصاص من از او بستاند.

توی تاریکی شب/ ضربه ای زد به درمنزل آن صاحب باغ و سپس پنهان شد.

پسرک از منزل/ داد زد: کیست به در میکوبد؟     /       همه جا ساکت بود.

بار دیگر در خانه به صدا در آمد/   پسرک گفت: کیم دی؟      /   و جوابی نشنید.

وسوم دفعه که در ناله نمود؛  /    باغبان؛ شکوه کنان داد کشید: کیم دی قاپونی چالور؟

دوست آگاه شد از بودن وی در خانه/راهی باغ شد او مستانه

بعد ساعاتی چند  /    همه در ساحل شب خوابیدند و اهالی همه آرام شدند

و به یک گوشه ی ده کیسه ای پر شده از زردآلو/همره خنده ی  مستانه ی جمع/ شد گوارای گلو. 
سال ها میگذرد از این راز /و هزاران اسرار/
که درون قفس سینه ی ده زندانی است

من فرورفته ام اندر حیرت/ چه شد آن سبزی باغ؟

چشمه گردیده کم آب/ میوه ای نیست که کس برچیند

شاید آن روزی ما بود و شما.

دو صد البته که از زحمت مردان قدیم/ و خلوص نیّت/ آن همه سبزی و شادابی بود.

وخدا میداند که چه حکمت اینجاست؟

خاطرات خوش و شیرین  طی شد؛

صاحب باغ به همسایگی عرش خداست؛

گر شود یاد بجاست؛

صلواتی جهت شادی روحش زیباست.

 

«اللّهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد وعجّل فرجهم»

 

1- راوی حکایت حاج منصور وروانی  فرزند دکترحاج محمد ابراهیم  بن محمد کریم بود که  به یادگار نوشتم.

حسن وروانی فراهانی

شهریور 89


پراکندگی و آمار بازدیدکنندگان وبلاگ وروان در جهان به تفکیک
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٥   کلمات کلیدی:

 

پراکندگی و آمار بازدیدکنندگان وبلاگ وروان در جهان به تفکیک:

 

 

ایران--------------------- 2838 نفر--  3369 مرتبه        96.23%

 

سوئد--------------------- 40نفر---  53 مرتبه                1.51%

 

هلند--------------------- 29نفر  29 مرتبه                     0.83%

 

آمریکا ----------------- 18 نفر  18 مرتبه                    آ0.51%

 

انگلستان --------------  4 1نفر  5 1مرتبه                  0.45%

 

کانادا----------------  3 نفر  3 مرتبه                          %0.09

 

روسیه--------------  3 نفر  3 مرتبه                          %0.09

 

فرانسه ------------- 3 نفر  3 مرتبه                          %0.09

 

اتریش ----------------- 3 نفر  3 مرتبه                      %0.09

 

نروژ ----------------2 نفر  2 مرتبه                       % 0.06

 

مجموع:   2946 نفر  3501 مرتبه                         100%

 

 


دل نوشته های شاعر گرانمایه خادم اهل بیت استاد حسن وروانی فراهانی
ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٧   کلمات کلیدی:

 

 

 سلام بر چهارده معصوم (ع)

 

سلام بر گل رخسار چارده معصوم                 به چارده گل بی خار و چارده مظلـوم

سلام  بر گل و ختم پیمبران؛ احمد               به فاطـمه گـل زیبای خالـق سرمـد

سلام بر علی آن  آفتاب عالمتاب                  برای دیدن او جنّت برین بی تاب

سلام بر شبر و سفره های اطعامش            کریم آل محمّد؛ حسن شده نامش

سلام من به حسین؛ خون حق، شهید خدا    به یاوران عزیزش ، تمامی شهدا

سلام بر علی بن حسین ساجد دین              امام راز و نیایش، امام عابد دین

سلام حضرت باقر! شکوه علم سما              سلام حضرت صادق! رئیس مذهب ما

سلام باب حوائج! ستاره ی هفتم                سلام عشق خلایق! ستاره ی هشتم

سلام خالص و پاکیزه بر امام تقی                به پور صالح و پاکش امام علیّ نقی

سلام بر حسن عسکری امام همام               به نور روشن  و تابنده ی سپهر کلام

سلام بر گل زیبای دودمان رسول                 به قطب عالم امکان و سرو باغ بتول

خدای من ! تو سلام و ثنای خسته دلان        به چارده گل خوشبوی احمدی برسان

 

 

                                   حسن وروانی فراهانی

                          پانزدهم رمضان المبارک 1431 ه –ق

                           برابر باچهارم شهریور 1389 ه - ش

    به مناسبت میلاد مسعود کریم اهل بیت امام حسن مجتبی ( ع) سروده شد.

 

 -------------------------------------------                                              

                                               

« قافله ی  مهرِ وطن»

 

صبر کن کاروان مهر و صفا !                              ارمغانــی برایت آوردم

هدیه ام یک بغل ترانه و من                            سال ها در پی تو می گردم

****

بار دیگر به همّت «هوشنگ»                           و تلاش مضاعـــف ایشان

یک ضریح طلایی و زیبـا                               شد مهیّا به شهــر اسپاهان

****

دومین شاهکـار ایمـانی                               ویژه ی شاهزاده ابراهـیم(ع)

صبر کن ای مسافر عاشق!                               ما ثناگویت اندرین راهـیم

****

بانی سنگ فرشِ این درگـاه                           « مهدی» از دوستان با ایمان

اندرون حرم شده  چو بهشت                          سال کـار  و  تلاش بی پایان

****

دست مریزاد کاتبان وطــن                         ناصر پرهنر؛ حسین آقـــا

خـط زیبایتان درون حـرم                           تا ابــد ماندگار و پا برجا

****

اهل ده شادمان و خوشحالند                         سُبحه در دست؛روی دل به خدا

می فرستند به خیّرین جـوان                                     از حــرم تا حـرم درود و ثنا

****

بارالها به حق ابراهیـــم (ع)                                    به شکوه و جلال اسماعیـــل(ع)

            هدیه ی بی بـدیل یاران را                            بپذیرهمچو  هـدیه ی هابیـل

****

                                                                                      

                                               ماه رجب المرجب سال 1431 هجری قمری

تیر ماه سال 1389 هجری خورشیدی

حسن وروانی فراهانی

             

 «آرزوی حضور»

 

اگر امام انس و جان به سوی دل نظر کند

سروده ی حضور را نگاه مختصر کند

به یاری شریعتش ز عاشقان خبر کند

خزان غم گرفته را به مهر تازه تر کند

خدای مهربان بگو که ماه من سفر کند

سحر ز ره رسیده باز و بی بهانه می روم

به جست و جوی ماه خود؛چه عاشقانه می روم

به اشتیاق روی گل شب از میانه می روم

و بی خبر ز خیمه اش پی نشانه می روم

خدا کند بیاید و شب مرا سحر کند

تو صبح دلفریبی و منم غروب آخرین

تو شاه نازنینی و منم گدای کمترین

تو هدیه ی خدایی و انیس و یاور بشر

تو نسل پاک احمدی امید آخر زمین

شود گدای خویش را به لطف مفتخر کند

خدای من! کجای شب به نافله نشسته است

ز دست بندگان عاصی زمانه خسته است

تو امر در ظهور کن صفا بده به عاشقان

به دیده واقفم که وی غمین و دل شکسته است

به انتقام حیدری زمانه را زبر کند

مخمّس حضور من زند به دل جوانه ای

شکسته بسته گفته ام به ارمغان ترانه ای

بیا امام منتظر که معنی حقایقی

تو آخرین عزیز اهل خسته ی زمانه ای

خوشا مس وجود را به یک نگاه زر کند

 

 

-         تقدیم به وجود مقدّس امام زمان حضرت بقیّه الله الاعظم «روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا.»

 

تیر ماه -1389

 

 ---------------------------------------------------------------------------       

"تقدیم به دوستان نازنین و هم شهری های عزیز "

 یک نسیمی پـر ز باران                        مـی وزد سوی فراهان

بوی عطر پونــه ها را                          مـی برد تا کوی وروان

اندرون کوچه هایـش                           خــاطراتی مانده پنهان

می نویسم از گــذشته                       فصــل خوب کودکیمان

می سرایم شعـر وروان                       بر اساس شعــر باران

خاطرات خوب و شیرین                        ثبت در یاد عــزیزان

بازی و احساس زیبـــا                          در حیـاط آن دبستان

درس و مشق و زنگ تفریح                   صبحگـاه و صوت قرآن

بچّه هـــا با شور و شادی                     می گرفتند درس ایمان

مادرانـــی چون فرشته                         پرورش دادنــد ایشان

حاصل سعـــی فــرشته                       دِه پر از عطر شهیــدان

دیدنــی این قریه ی ما                         فــصل پاییز و زمستان

می شنیدنـــد گوش هایم                    خش خش بـرگ درختان

طی چـو می شد فصل پاییز                  مـی رسید از ره زمستان

پر ز کولاک و یــخ و برف                        کــوه و بام خانه هامان

بهر صیـد کبک و خرگوش                      بچّــه ها فرز و شتابان

می دویدند شادمـــانه                          سوی صحــرا و بیابان

آب می شد کم کم آن برف                    می رسیـد از ره بهاران

کورکریز و آب تــــاقی                            چشمه ی مـختار جوشان

هر طرف شور و هیاهـــو                        رو به صحـرا گوسفندان

می رسید بر گوش هـر دم                      سوزِ نای و ساز چـوپان

دشت ها پر از شقایــــق                       یاس و گل هـای فراوان

باغ ها سر سبز و خـــرّم                        پر ز میوه بهــر مهمان

فصل گرما بـــوی گندم                           موسم شادی دهقـــان

دسته دسته خــوشه ی زر                     خوشه چین با داس و دستان

پخته مـی شد نان تــازه                         در تنور خانه ها مــان

بــــوی نان تازه ی دِه                             پخش اندر کوچه هامان

کــوزه پر می شد ز چشمه                     ای خوشا آن روزگـاران

کاش می آمـــد دوباره                            سوی ما شـادی وروان

رفت و طی شد فصل شادی                    یاد باد آن روزگــاران

 

 

                   سراینده : حسن وروانی فراهانی-آذر 88

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

                                     

                                 " مسافرت  قلم به وروان"

به امید خداوند یگانه                                             ز وروان می نویسم شادمانه

قلم همراه شو تا بار دیگر                                       سوی وروان رویم ما عاشقانه

درون جیب من آی و مخور غم                                 ز پوچی های دنیای فسانه

خدا خورده قسم بر ذات پاکت                                 درون آن کتاب جاودانه

نشین اندر سمند و تیزتر رو                                    ز میدان فراهان تا به خانه

رسی چون فرمهین با یک سلامی                            دل اهل فراهان کن نشانه

همه هم شهریان این جا مقیمند                             به آرامی گذر کن از میانه

به وروان آی و همراه دل من                                    نویس از خاطرات کودکانه

درون کوچه هایش مانده بر جا                                 صدای شادمانی و ترانه

«عمو زنجیر باف» و «رشته کَسمک»                       «یه قُل دو قُل» صفای بچّه گانه

«قایم با شک» «الک دو لک»«کمربند»                     «یه قدم گوشا» و «گل پوچ و دانه»

قلم آرام تر این کوچه ها را                                      قدم زن همرهم بی چون و چانه

درون مدرسه دیگر کسی نیست                              کجایند کودکان ناز دانه؟

کمی آن سو نگر دو گنبد آن جاست                          به همراهم بیا شانه به شانه

دو شه زاده نگین روستامان                                     زیارت کن تو ایشان بی بهانه

قلم یادم رسیده نکته ای خوش                               « سوت آشی» رسم دیرین زمانه

همه سوی حرم از بوی آن آش                                 خرامان می رسیدند اهل خانه

صفای کورکریز و آب پاکش                                       کنار آن حرم می شد روانه

خداحافظ کنون وبلاگ وروان                                      سخن بگذار تا وقتی دوگانه...

 دوستدار دوستان : حسن وروانی فراهانی

دی ماه 1388

--------------------------------------------------------------------------------

"یاد وطن"

سرخوشم سرمستم از یاد وطن        یاد باد آن روزگاران کهن

آن عزیزانی که دیگر نیستند              داخل وروان زمانی زیستند

باغ های با صفایش یاد باد                 مردمان با وفایش یاد باد

ملا حسین آقا مرد با خدا                  صوت زیبای مناجات و دعا

تعزیه خوانی ملا یاد                         مکتب قرآن ملا یاد باد

کربلایی نصر و مکتب خانه اش           ترکه و چوب و فلک در خانه اش

یاد باد آن روزگاران قدیم                    درس عمّ جزء بر روی گلیم

من شنیدم آن زمان لوح و قلم           تخته ای بود و زغالی؛ بیش و کم

چشمه ی بالای ده پر آب بود             میوه های باغ، ناب ِ ناب بود

مش حسین آقا مردی مهربان            می رسید از قارقالوخ او شادمان

پر ز بادام بود جیب پیرهن                  طعم بادام مانده ما را در دهن

ای قلم یادی کن از شیخ مد رحیم      گشت الهام بر وی از ربّ کریم

شد بنا با دست  شیخ  آن دو حرم     وی شد از سوی  خدا صاحب کرم

مردمان روستا از  آن زمان                 می نمایند احترام بر این مکان

از امیرآباد و کودزر، دستجان              اشقل و تبرته  هم از گازران

از قم و تهران و ازشهر اراک               زائرین آیند این جا سینه چاک

من فدای این دو شهزاده شوم           آستان بوس دو آزاده شوم

عید نوروز آمد اینک یاد من                  دیدنی های خوش اهل وطن

کینه را می ریختند در گوشه ای         دشمنی را بایگان در پوشه ای

اهل ده خوشحال و شادان روز نو        تهنیت گویان به هم آن عید نو

بچه های مدرسه شنگول و شاد        می دویدند کوچه ها مانند باد

فارغ از بحث کتاب و مدرسه              بی خیال از فارسی و هندسه

«سیزده به در» اهالی روی کوه          شادمان بودند و با فرّ و شکوه

روزها خوش می گذشت آن روزگار      ای خوشا آن روزهای خوش نگار

عمر اگر یاری کند بار دگر                   می سرایم باز شعری بیش تر

ای محمد جان کنون این شعر را         کن قبول و درج کن در سایت ما

                          هم وطن لَری دوستِه:   حسن وروانلِه

 با تشکر از استاد حسن وروانی که این اشعار راسروده وارسال می نمایند

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

                                                    آلّاهوم آدینان

 

                                                       ننه آرزوسی

بیر حکایت عرض ائله ییم رفیق دن               زنگارک اهلی، یاورِ شفیــق دن

اوخویوب دی حدیث پیغمبـــری                     مفاتیح ایچره بویوروب رهبـری

« دشمن اولمایون خداوند گون اینن             دشمن اولار خدا گونی سیزاینن »1

هفته گونلرینی بیر دعاســـی وار                 اوخویون بو دعالاری پاسی وار

هر گون تعلّق واری بیــــر اماما                     قوناقوک بیز ائمّه ی همـــاما

دوستوم دئیدی بیر گونلری آدونـا                  قوناق اولدوم من امــام زمانا(عج)

زنگارکه گِدّیم ننه می گِئــورم                       رسمِ ادبی یئرینــه یِئتــورم

ننه ن گئوروب صید ائله دیم کمالون           چوخ دانیدی گئورمه میشدیم جمالون

ننه منی ائپوب روحی شاد اولـدی                صمد بابام رحمت لی دَه یاد اولدی

گئجه ائوده من اولدوم و تک ننـم                 قلبیمی آرامی، او گئوزل صـنم

دئیدی اوغول قولاق وئر سئوزلریمه            رشید بوئی جان وئرور دیزلریمه

قادای آلوم بو دنیــا بیوفــادی                        محبّت اولماسا نه بی صفــادی

بیر آرزو قالوب منیم گئــوینیم ده                    آپارای مشهده آخور عمروم ده

زیارت ائیلیَم امام رضــانــی(ع)                      گئوزیم گئوره گنه او آستانــی

امام هشتم بویوروب که هر کیــم                  زیارت ائیلیه منیـم مـــرقدیم

اوچ یئرده اونی ائیلرم عیـــادت                     احتضار و قبــر ایچـی و قیامت

بو فرصتی الدن وئرمه فضــل ا...                   سعادتمنــد اولای سن و عبدا...

اوت ووردی حالوما ننه م سئوزلری        اشک اینن دولموشدی قشنگ گئوزلری

گلدیم یاتان ائوده بیر سان آغلادوم                  پروردگاراینن پیــمان باغلادوم

تا آپارام زیارتـــه آنــــامی                               بلکه گَلَــه عیــادته امــامی

شنبه گونی راهی اولدوم ایشیمَــه                 قوناقیدوم او گــون پیمـبریمَه

بیر جلسَه یَه دعوت اولدم او گیــن                 دعام اجابته چاتمــوشدی یقین

جلسه هدیه سی بیــر پاکتیـــدِه                     بئله بیلّم که آقــام دعوتیــدِه

من دعوت اولموشدوم و ایکّی یولداش           آپاردوم مشهده ننه اینن قارداش

بیر هفته هتل و یِئمــک و ائیچمــک                زیارت رضا(ع) و مرقـد اِئپمـک

چاتــدی ننم آرزوسونــا؛ آی آلله!                     قوناق اولوب درگاهونّا؛ آی آلله!

شکر ائلیرم بیر آسمـــــان بیله َیه                 رحمت ائلَه؛ بو مهـربــــان ننه ی

 

1-      قال رسول الله(ص): لا تعادوالایام فتعادیکم – با روزهای خدا دشمنی نکنید که روزهای خدا با شما دشمنی میکنند.

راوی حکایت دوست ارجمندم فضل الله زنگارکی فراهانی بود که این حقیرتحت تاثیر تعریف زیبای ایشان؛ به ترکی سرودم.

-                     شهریور 1388

این اتفاق واقعی است و من به چشم خودم دیدم و سرودم. حسن وروانی فراهانی

--------------------------------------------------------------------------------------------

به نام خدای شهیدان

تقدیم به دو کبوتر خونین بال بهشت اسماعیل (ع)

 

غلام کوی حسین بود و عاشق یزدان                  شهید خفته به خون آرمیده در وروان

 

جوان پاک و رشید، اوستادواهل هنر                    نموده هستی خود را نثـار هم رزمان

 

هنوز شمـع مزار وی اندرآن وادی                         بود چـراغ ره زائــرین با ایـمان

 

به خواب رفته کنارش شهیدی از ناجا                   همان صفـیّ خدا یار و عاشق ایـران

 

چو زائرین حرم سوی گلˆسِتان آیند                    مزار پاک شهیدان کنند فاتحه بـاران

 

شهید سوم  ده در اراک مدفون است                  شهید قدرت ِ الله جوان خوش الحان

 

نمرده اند شهیدان که حیّ و جاویدند                   نویدبخش معانی خداست در قـرآن

 

بهشتیان به مقام شهید غبـطه خورند                همین مقام بود بس برای این پاکـان

 

خدا! به محشر کبری شفیع ما باشند               که نیست توشه ی ره جز انابه و عصیان

 

 

حسن وروانی فراهانی

اراک - فروردین 1388

------------------------------------------------------------------------------

                                   یک قصّه از هزاران قصّه ی وروان

می نگارم قصه ای دیگر برای دوستان                     داستانی ناب از سوز و عزای شهرمان

بود ماه ماتم و در کوچه ها هیأ ت به راه                  آن شب تاریک می آمد نوای کودکان

بچّه های روستا با شور و غوغایی عجیب              همره سنج و علم سوی حرم سینه زنان

نوحه می خواندند از سقا و اطفال حسین(ع)             می زدند بر دوش خود زنجیرِ غم؛ ناله کنان

مسجد ده نقطه ی آغاز و پس بالای ده                   کوچه ی حمزه علی تا خانه ی مش ولی جان

از پس بوسه به مرقد ، احترامی بر ضریح                  ره گشودیم سوی اموات و مزار عاشقان

گرم نوحه خوانی و مست عزای شاه دین                   زنده گردیدند آن محفل؛ دو مرده ناگهان

می شدند نزدیک ما آن دو کفن پوش سپید                  من فراری گشتم و همراه من آن نوگلان

نظم هیأت گشت آشفته از آن وضع مهیب                 خلع پیراهن شدند آن دو کفن پوشِ زمان

نقشه بود از احمد و ممّد رضای مش نصیر                من نوشتم تا بماند یادگار این داستان            

اندرون سینه ی وروان هزاران قصّه است                     باز باید گفت تا اِمحا نگردد از میان

                                              حسن وروانی فراهانی

                                                   20دی 88       

------------------------------------------------------------------------------------------خاطرات کودزر (دبیرستان شهادت) 

 

دوباره ذهن من کرده تراوُش            رسید اینک به یادم نکته ای خوش

ز وروان تا به کودزر شادمانه            توی نیسان می خواندیم ترانه:

«محـــــصل دسته دسته                محـــــصل خورد و خسته

تـــــوی نـیسان نشسته                صفـــــر چـــادر نبسته

دست و پا ســـــرما بسته              دیگه نمیام دیگه نمیام به کودزر»

دو بیتی طلوعش بود زیبــا             ترانه بود با آن؛ همچو دیبـــا:

«خوشا آنان که در خانه امانند         به زیر کرسی خود شادمــانند

اگر دستم رسد بر چـرخ اختر           به او گویم که مو نمیام به کودزر»

و ابیات دگر از پی روانـــه                به شادی می سرودیم تا به خـانه:

«به جای موندن و خانه گرفتن         میرم   وروان مـُـو حتمـَـــن

به جای منّت از موجر و ارباب          می کشم سرمــــای نـــاب»

و تکرارآن« محصل دسته دسته»      تمامی عزیزان خــورد و خسته

و مرحوم مش صفر چادر نبسته       دست و پای محصل سرمـا بسته

دهه ی فجر آمد؛ماه فــریاد              همین اشعار شد برنامه ای شاد

شد اجرا هم به تعلیم و به کودزر      همه خواهان اجرا بـار دیــگر

 

به یاد مرحوم مشهدی صفر نوروز علی «خدایش بیامرزاد»

                                   22/10/88

به قلم حسن وروانی

-----------------------------------------------------------------------------------------

                                                                                                                                                            بی قرار وروان

 

عاشق  و  بی قرار وروانم              آری  از آن دیار و سامانم

گر چه دورم  ز روستا امّا               مانده حسّی عجیب در جانم

یاد آن کوچه های آرامَش               محــــو زیبایی بهارانم

قلمستان و آبیــاری باغ                 نَک پر از بوی روح و ریحـانم

درس و تفریح در چمنزارش             تنگ دل  بهر بوی بـارانم

بوی نان و فتیر شیرینش               عاشق آن تنـور و ایوانم

سوز سرما و سُرسُره بازی            مـن به یاد همان زمستانم

کرسی گرم و داستان پدر              واله ی دیـدن عزیزانم

مسجد و بانگ دلنشین اذان           داده رنگی دگر به ایمانم

شب جمعه زیارت حرمین               مست عطر خوش شهیدانم

 

                                                  26 /10/88

                                     سنی دوستی: حسن وروانله

 --------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

                به بهانه تقدیراعضای شورای نویسندگان وبلاگ وروان

 

ای محمد جوان با ایمان                 می نویسم برایت از وروان

تا دل بی ریا و پاکت را                   بنمایم چو غنچه ای خندان

ای مهندس به رشته ی آی –تی     برده ای رنج عالی و شایان

زنده کردی تو موطن خودرا              وحدتی داده ای به دلداران

رایت کردی درون اینترنت                رسم زیبا و سنت وروان

مژدگانی بده ؛ همین ایّام               میشود چاپ سی دی باران

گویشش ، گویش وطن باشد          «منیم کندیم» شده وِرا عنوان

چه کنم عاشق وطن هستم          تا کنم خدمتی در این دوران

دست دکتر جواد و داداشش           نکند درد و قلبشان شادان

می نمایم تشکر از محسن            یار وبلاگ و بهترین انسان

هم چنین هر کسی که بفرستد      مطلبی از برای تو، ای جان!

ای مهندس ! خدا نگهدارت             دست حق یارو، یاورت قرآن

 

                   بنده ی کمترین: حسن وروانی فراهانی

                                       30 /10/88

 


قافله ی مهر وطن
ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٩   کلمات کلیدی:

                                               

                                               

« قافله ی  مهرِ وطن»

 

صبر کن کاروان مهر و صفا !                              ارمغانــی برایت آوردم

هدیه ام یک بغل ترانه و من                            سال ها در پی تو می گردم

****

بار دیگر به همّت «هوشنگ»                           و تلاش مضاعـــف ایشان

یک ضریح طلایی و زیبـا                               شد مهیّا به شهــر اسپاهان

****

دومین شاهکـار ایمـانی                               ویژه ی شاهزاده ابراهـیم(ع)

صبر کن ای مسافر عاشق!                               ما ثناگویت اندرین راهـیم

****

بانی سنگ فرشِ این درگـاه                           « مهدی» از دوستان با ایمان

اندرون حرم شده  چو بهشت                          سال کـار  و  تلاش بی پایان

****

دست مریزاد کاتبان وطــن                         ناصر پرهنر؛ حسین آقـــا

خـط زیبایتان درون حـرم                           تا ابــد ماندگار و پا برجا

****

اهل ده شادمان و خوشحالند                         سُبحه در دست؛روی دل به خدا

می فرستند به خیّرین جـوان                                     از حــرم تا حـرم درود و ثنا

****

بارالها به حق ابراهیـــم (ع)                        به شکوه و جلال اسماعیـــل(ع)

    هدیه ی بی بـدیل یاران را                            بپذیرهمچو  هـدیه ی هابیـل

****

                                                                              

                               ماه رجب المرجب سال 1431 هجری قمری

تیر ماه سال 1389 هجری خورشیدی

حسن وروانی فراهانی


خورشید پدر
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢   کلمات کلیدی:

«پدرم به مزرعه می رود با اولین ستاره در صبح

و

به خانه باز می گردد با اولین ستاره در شب.

         پدرم خورشید است.» 

زنده یاد سلمان هراتی

زادروز حضرت امیر (ع) و روز پدر مبارک.

بوسه بر دستان پینه بسته پدر فراموش نشود.


کاروان محبت
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٦   کلمات کلیدی:

کاروان محبت

 

صبر کن کاروان محـــــبت               ارمغانـــــــــی برای تو دارم

از حرم تا حرم یک شبستان              مهربانـــــــــی برای تو دارم

 

*****

 

باز هم دست هوشنگ و یاران               همت دیگری کرده عنوان

همتی بی نظـــــــــیر و ستوده              بهر آبـــــــادی آن گلستان

 

*****

 

کاروان محبت زمـــــــــانی                     صبر کن تا شمــــــــارم برایت

نام دلدادگـــــــــــان و رفیقان                  عاشقـــــــــــان وطن را برایت

 

*****

 

خادم واقعـــــــــــی؛ کربلایی           حجّت و ممُّد و قدرت الله

مهدی صحبت و هدیه هایش              حبیب و علــــــی نبی الله

 

*****

عاشقان ! سوی وروان گذاری                 همـــــــره کاروان محبت

تابلویی نصب در مشهد اکنون              نــــذر روح الله با ارادت

 

*****

 

ناصر وروانی دست مریزاد               تابلوی عشق کردی نمایان

هادی زائرین حـــــــــــرم شد             میروند سوی ده جمع مستان

*****

 

بارالها به حق کبارت                      غم مده بر دل این عزیزان

حافظ جانشان از بلا باش                 تا نگردند پریشان به دوران

 

 

 

حسن وروانی – خرداد 1389

 

 


سفر به وروان - خرداد 1389
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٧   کلمات کلیدی:

تعطیلات آخر هفته فرصت خوبی بود تا بازدیدی از زادگاهم وروان داشته باشم .علاوه بر توفیق زیارت امامزادگان عالیقدر ،سعادت دیدار پسر عمو ها و هنرمندان وروان آقایان :استاد حسن وروانی فراهانی و استاد ناصر وروانی فراهانی نیز حاصل شد. باید تشکری ویژه از مهندس هوشنگ وروانی فراهانی داشته باشم که بانی خیر نوسازی امامزاده های روستایمان شدند و این امر موجب شده است که تقریبا هر هفته زایرانی از نقاط مختلف جهت زیارت و قربانی به این مکان مقدس مشرف شوند . عکسها و اخبار تکمیلی را در روزهای آینده به اشتراک خواهم گذاشت.


تقدیم به شیر مادران پاکدامن وروان
ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٢   کلمات کلیدی:

ای تجلی انسانیت، ای مادر، رمز پایداری را به کوه و راز رویش را به رود تو آموختی ! و اینک تنها دستاوردی بی بهایم ، برای تو سپاسی است بی پایان ، آنجایی که سخن از محبت و عشق و عاطفه بود ، چه زیبا بیان می کردی ، و آنجا که سوداگران زور و زر و تزویر ناله محرومان را به ودای فراموشی می سپردند تنها تو بودی که به من درس شهامت آموختی ، کلامت اراده های  سست را به عزمی آهنین مبدل می ساخت . کینه ها و کدورت ها را کنار گذاشتیم و پرچم دوستی و نشاط را بر قله های رفیع قلبها یمان افراشتیم و آنچه از زبانت می شنیدیم رمز پایداری و راز جاودانی بود.
" همواره لوح وجودت به توفیق حق نگاشته باد "


ابتکار یک روستایی در تبدیل روستا به قطب گردشگری
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۱   کلمات کلیدی:

9 سال پیش در یک شب بارانی دو گردشگر موتور سوار آلمانی در راه ماندند و برای اینکه بتوانند در یک جای امن شب را به صبح برسانند به خانه یک روستایی پناه بردند. عباس یک کارگر ساده روستایی همراه خانواده اش تلاش کرد تا به شیوه خودش از مهمانان خارجی به خوبی پذیرایی کند...

http://files.tabnak.com/pics/201005/201005301342333837.jpg
کلبه آنها محقر بود و به جز چای آتشی و غذای روستایی چیز دیگری نداشتند. مهمانان عباس خارجی بودند و امکانات او برای پذیرایی اندک. سادگی پذیرایی خانواده عباس و زندگی یکروزه در روستای خوش آب و هوا رضایت حداکثری دو مهمان آلمانی را جلب کرد آنقدر که سه ماه بعد یک گروه هفت نفره آلمانی به پیشنهاد دوستانشان به خانه عباس رفتند. آنها خواستند تا با همان دم پختک و چای آتشی که دوستانشان تعریف کرده بودند در خانه روستایی عباس پذیرایی شوند. صبح عباس راهنمای آنها شد تا بتوانند مناطق دیدنی و طبیعی روستای بزم شهر بوانات فارس را ببینند.


موقع برگشت مهمانان آلمانی 200 هزار تومان به عباس هدیه دادند. این پول در آن زمان برای عباس زیاد بود و او را به این فکر انداخت که بهترین راه برای کسب و کار می‌تواند پذیرایی از گردشگران در یک روستای با صفا باشد. بنابراین شروع به کار کرد. طوری که از نه سال پیش تا امروز 18 هزار گردشگر خارجی به روستای بزم در منطقه بوانات فارس آمده‌اند و عباس هم به عنوان کارآفرین برتر در صنعت گردشگری توانسته 126 لوح سپاس بگیرد و درآمد روزانه اش از روزی سه هزار تومان به 6 میلیون تومان برسد. عباس 35 ساله به 28 کشور دنیا سفر کرد و خانه 80 متری او الان به 120 هزار متر رسیده است!

زهرا و نیلوفر دو دختر کوچک او کوچکترین راهنمایان ایرانی معرفی شده‌اند و تا کنون هم شبکه‌های تلویزیونی آلمان، روسیه، تایلند، شبکه 2 و 4 ایران فیلمهای مستندی با موضوع رونق گردشگری در روستای بزم بوانات پخش کرده‌اند.

او تعریف می‌کند که روزهای اول به آژانسهای مسافرتی شیراز و اصفهان سر زدم و گفتم که می‌توانم از گردشگران شما در روستا پذیرایی کنم. آنها هم گفتند باید مجانی بیایند روستا تا ببینند آیا اوضاع برای پذیرایی مناسب هست. آرام آرام مهمانان من از هفت نفر به چند هزار گردشگر خارجی رسید و به یک حمام خانه ام 12 حمام دیگر اضافه شد تا جایی که می‌توانم الان تا چند هزار گردشگر را در روستا اسکان بدهم و برای پنج هزار نفر در منطقه بوانات اشتغالزایی کنم.

عباس برزگر قصد دارد تا یک هتل عشایری در ارتفاعات روستا بنا کند. او می‌گوید: این هتل یکی از گرانترین مراکز اقامتی ایران خواهد شد. این کار را با کمک ایل عشایری انجام می‌دهم.

http://files.tabnak.com/pics/201005/201005300943022423.jpg

برزگر معتقد است که در ایران مسئولان فقط شعار می‌دهند گردشگری صنعت درآمدزایی است. اما من یکی از کسانی بودم که توانستم هم برای خودم و هم اهالی روستای بزم بوانات درآمدزایی کنم. هر روز از یک مغازه خرید می‌کنم تا همه مغازه داران از این کار سود ببرند.

او فهمیده که اصالت و نوع غذا و چارچوب خانواده روستایی بسیار با ارزش است و می‌توان از راه معرفی آن به دیگران هم ارزشها را حفظ و هم برای خود و دیگرن درآمدزایی و اشتغال زایی کرد.

برزگر از گردشگران خارجی در روستا با محصولات کشاورزی خود پذیرایی می‌کند. خانواده و اهالی روستای بوانات همگی در امر کشاورزی موفق هستند و صبحها با عسل طبیعی و گردوی زمینهای خودشان از مسافران پذیرایی می‌کنند.

برزگر ادعا می‌کند که در موفقیتش هیچ سازمان و مرکزی دخالت نداشته است." سازمان میراث فرهنگی پروانه گردشگری به من نمی‌داد و می‌گفت که باید تحصیلات عالیه داشته باشی. اما زمانی که کارم رونق گرفت پروانه افتخاری گردشگری دادند و در همایش هایشان از من و دخترانم تقدیر کردند."

او می‌گوید که همه تجربیاتش را در برخورد با گردشگران به دست آورده است." به عنوان یک گردشگر به کشورهای اروپایی سفر کردم تا ببینم یک توریست به چه چیزهایی نیاز دارد و آنها برای گردشگران چه کاری انجام می‌دهند. این موضوع کمک زیادی به من کرد. من متوجه شدم که بهترین راه پذیرایی از مهمان خارجی رفتار درست با اوست. نباید مصنوعی به آنها خوشامد بگویید. درست است که زبان شما را متوجه نمی‌شود اما می‌فهمد که از او برای چه منظوری پذیرایی کرده اید. گردشگر خارجی فقط می‌خواهد به او توجه شود، همه چیز بهداشتی باشد، دروغ نشنود و احساس نکند که می‌خواهید جیب او را خالی کنید. این سادگی در رفتار و گفتار باعث شده تا آنها از زندگی روستایی لذت ببرند. ما مسافران را به خانه مان راه می‌دهیم نه برای چاپلوسی بلکه می‌دانم آنها می‌خواهند یک زندگی واقعی روستایی را ببینند و با همان آدمها زندگی کنند. هر کدام از ما که از مسافر خارجی پذیرایی می‌کنیم مانند یک سفیر ایرانی هستیم که ایران را به کشورهای دیگر معرفی می‌کنند. بنابراین باید بهترین رفتارها را با گردشگر خارجی داشته باشیم.

http://files.tabnak.com/pics/201005/201005300943023494.jpg

برزگر در زمینه طبیعت گردی هم فعالیت می‌کند و با اینکه در 80 کیلومتری پاسارگاد قرار دارد می‌تواند با استفاده از دو آژانس مسافرتی خود تورهای طبیعت گردی، پرنده نگری، عشایر و بازدید از جاذبه‌های تاریخی را راه‌اندازی کند.

عباس برزگر می‌گوید: وقتی فعالیت من و خانواده ام مورد استقبال دیگران قرار گرفت و بسیاری از کشورها به استفاده از خدمات ما علاقه نشان دادند کارشناسان داخلی و خارجی حوزه گردشگری پیشنهاد کردند که پس از این می‌توانیم در برگزاری تورها و دعوت از مسافران و گردشگران خارجی با افراد متخصص همکاری کنیم تا بتوانیم موفقتر از گذشته عمل کنیم و علاوه بر آن خودمان مجری تورها باشیم؛ این شد که به فکر را ه‌اندازی شرکت خدمات مسافرتی بوان گشت افتادم و با همکاری دوستان این شرکت تشکیل شد. البته این را هم بگویم که من از روزی که متوجه شدم بوانات قابلیت جذب گردشگر را دارد، به گونه‌ی برنامه ریزی کردم که از ورود تور مردم روستایی و شهری و حتی عشایر از مزایای اقتصادی تورها و ورود گردشگران به منطقه بهره مند شوند.

برزگر می‌گوید: مشکل ما ایرانیان این است که می‌نشینیم تا دیگران برای ما برنامه ریزی کنند. در حالی که جوانان کشور ما می‌توانند به راحتی با کمی ذوق و سلیقه کاری کنند که هم خودشان درآمد خوبی داشته باشند هم دیگران از کنار آنها سود ببرند.

او می‌گوید: کمتر کسی دنبال کارآفرینی می‌رود. مطمئن باشید هر روستایی در ایران به تنهایی می‌تواند از ابیانه بهتر و پر رونق تر باشد.


همه اهالی منطقه بوانات و روستای بزم از دهکده گردشگری عباس درآمد دارند. دیگران هم می‌توانند بیایند و ببینند که چطور یک پسر ساده روستایی با سواد بسیار کم توانست کارآفرینی کند و از صنعت گردشگری به معنای واقعی درآمد زایی کند.

روستای بزم در 17 کیلومتری شهر بوانات به سمت استان یزد و کرمان آخرین نقطه استان فارس است که به منطقه گردشگری بوانات معروف شده است. فاصله این منطقه از شیراز و یزد دو ساعت و نیم است.

مجموعه گردشگری بوانات سه اتاق قدیمی دارد که هرکدام حدود 700 سال قدمت دارند و 500 دلار هزینه یک شب اقامت در این اتاقها است.

سوئیت‌های مدرن و سنتی و 6 اتاق عمومی، ویلاهای وسط باغ و گالری عکس و موزه مردم شناسی و کشاورزی گوشه‌ی از امکانات این مجموعه است. همچنین امامزاده بزم و در کنار آن بارگاه امام زاده شاه میرحمزه (ع)، پل تاریخی سوریان، منطقه گردشگری محمد حنیفه و مسجد جامع سوریان و موزه بوانات از جمله بناهای تاریخی و مناطق گردشگری منطقه بوانات فارس هستند.


 
ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳   کلمات کلیدی:

بارالها
برای همسایه ای که نان مرا ربود نان،
برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی،
برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش
برای حسود شفا

و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق
میطلبم.


روز مادر مبارک باد
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱   کلمات کلیدی:

روز مادر را به تمام مادران عزیز بویژه شیر زنان روستای وروان تبریک می گوییم و دست پرمهرشان را می بوسیم.


یک همت بزرگ جهت آبادی روستا:
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۳   کلمات کلیدی:

 

وروان دیگر روستای در حال نابودی نیست هر سال آبادتر وخانه های ویران شده آن قد راست کرده و نمایی زیبا به روستا می بخشند. هر وقت در کوچه های روستا قدم میزدیم وبا دیدین خانه های  ویران و آوارهای فرو ریخته ی آن اشک در چشم مان جمع می شد. روستایی که تا چنددهه پیش آباد ترین روستای منطقه بود چه شده است و چه بر سرش آمده است که روز به روز خالی از سکنه شده و در حال نابودی است .اما آن دوران به زودی سپری شد وشما عزیزان با زحمت وهزینه های زیادی جان تازه ای به این بهشت گمشده بخشیدیند با ساخت خانه های جدید و زیبا در روستا شور شوق را به آن بازگرداندید وهمینطور با حضور گرم خودتان در مراسم های مختلف وروانی ها اتحاد وهمدلی را معنی واقعی خود نشان میدهید.باید به همه شما دست مریزاد گفت ودستانتان را به گرمی فشرد.


قهرمان کوچولو
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٢   کلمات کلیدی:

 

سحر وروانی فراهانی قهرمان رشته کاراته رشته شیتیریو که ٢٨مدال قهرمانی در سطوح کشوری - استانی - منطقه ای دارند و به تیم ملی کاراته نیز دعوت شدند الان کلاس سوم راهنمایی هست . برای ایشان آرزوی موفقیت بیشتر داریم  


بهار وروان (طاقی )
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٢   کلمات کلیدی:


استقلال فراهان
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٢   کلمات کلیدی:

با حضور١۵ هزار نفراز مردم فراهان و نماینده محبوب و مردمی شهرستان فراهان جناب دکتر اخوان و استاندار استان مرکزی جناب مهندس شعبانی فر جشن شهرستان شدن فراهان در مورخه ١٨/١/١٣٨٩ در سالن ورزشی شهرفرمهین برگزار شد. مبارک باشد برهمه وروانی ها و فراهانی ها


منیم کندیم وروان مثنوی سه
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٧   کلمات کلیدی:

                                                            آلّا هوم آدینان

                                  منیم کندیم وروان

 

نه یاتموشای قلم! دور گَل یانـــومــا                                         شیرین خاطره لر دوشوب یادوما

چومرَن گونن دوراک گِدک وروانــا                                              غم لریمیز ییقَک تِوکَک بیر یانــا

شاد اول قلم! یولا ایسفالت توکولوب                                        حامام قاپسوناجک ایسفالت چکولوب 

منیم کندیم سنی باشی ساغ اولسون                                     هر طرفی گلشن اینَـن باغ اولسون

کورکریز چشمه سی مختار بولاغـی                                         قارقالوخ و گلشـن آباد و تـاغــی

خومان تختی چایه کوشکک قناتـی                                           سودان دولا بـاش دان تـوتا  حیاتی

منیم کندیـم نه گلیـب دی باشیــا                                            غم توکولـوب توپراقیـا داشیــــا

نئجه اولوب او اوزوم لـی باغلاری                                             سولی چشمه لرصفالـی داغــلاری

تورکی یازدوم هم وطن لر بیله لـر                                             ایاخ آچوب وطـن سـاری گله لــر

امان الله! یدالله خــان! هاردائیز                                                 گلی که باغلاندی یـوخاری کریــز

سو یولی کسیلدِه قورّودِه                                                        هرکس گِورَه ؛  باغـلار حالونا آغلار

مش رحیم سویون آلماگینان اُلمی                                            باغلاری کورزِه داهِه سودان دُلمی

آبادان لوخ زمان لاری یادِه خیـر                                                 شادِمان لوخ زمـان لاری یادِه خیـر

ملاحسین آقـــا مـرد با خـــودا                                                  اروج لوخ سحـرِه اوخـوردِه دوعــا

مناجاتِ سَسِه چـاتاردِه عــرشَه                                               ملائک لـر گِویدن گلیردِه فـــرشَه

تعزیه اوخومـاک لارِه یـاد اولسون                                              مخلوقِه آغلادماک لارِه یاد اولسون

کبلایی نصرالله دوشوب یـادومــا                                              هر کس دییَـر درس وِروب اولادوما

شیخ مد رحیم بانی امامــــــزادا                                              الهام اولــده بیـــلسینَه یوخــــودا

تا که بنا اِیلیَه امامـــــــــــزادان                                                 زیارتینـــه گلـــــَه پیــــر و جوان

بابا کریم نه مهـربان بابایــــدِه                                                   آق سقّللی اَلِـی آچـــوخ آقایـــدِه

نبات لارِه دادِه قـالوب آغـزوم دا                                                 اونــی یئرِه بهشت اولا ،   آرزوم دا

ننه سلطان بیزه کلاس قویـــاردِه                                               امام لار آدونـــی بیر بیر سایاردِه

قبلــه و کعــبه و نکیـر و منکَــر                                                  تکرار ائلـــردِه تا اولوردوک ازبر

فاطما ننه؛رضابابان گِورمَـــه دیم                                                اولار چهره سِه لذّتین بیلمه دیــم

ننم عمی سی مش حسن رحمت لی                                     حَصاری دُلی میوه ؛چوخ قیمـــت لی

گَلن گِدن میـــــوه سینِه ییَردِه                                                   باغی صاحابـونـــا دوعــــااِلَــردِه

رحیم عمی باغ آلماسون  دَرَ نده                                               خورجون اینان  تقسیم اِلَردِه کنـده

بو مصراع دا عمو نصیر یاد اولسون                                             اروج لوخ آیودور روحه شاد اولسون

جعفر عمی بالاجا قارداشیـــــدِه                                                دونیا دا قارداشلارا  یولداشیــــدِه

شب چره سی؛ ایسلانموش اَریکیدِه                                          ییمه گینــدَه فامیل لر  شریکیـدِه

سبدینن باغ دان اوزوم دَرَردیــک                                                 مش مَدولی حُووضون دا اَزردیــک

اوزوم سویون قازان دا قینَه دردیک                                              نه خوش مزه شیره لر قِییرَردیک

قیش گجه سه خاطرینه بیز باغ دان                                           کیشمیش فرخینِه آساردوک اُوونگ دان

قلم! یازگونان که بستان اکــردیک                                               تایچایینـــان قارپــــوزلارون درردیک

اِزون یییب،تخمالارون چیدلردیک                                                نچه دانا چیلّه یه برکیدردیــــک

چیلّه ده ییَردیک قُووت و ایــــدَه                                                  تُخمـــا و فـــرخی وانـــــواع میـوه

مامّدِ اسد دَن باسلوق آلموشــــــــدوم                                        گوینونَه قارپوز تورشونه سالموشـــــدوم

بیر بوز گجه باباسینان گلدیــــلر                                                  بیزیم اِوده قارپوزتورشه ییدیــــلر

مش اسد«پشه رو دستم» اُوخـــوده                                           «به خیالش که من مستم» اُوخــوده

دیدِه«پشه نشسته روی گُــــــردم»                                             اُوخوده «به خیالش که من مُـــردم»

بیوک اولوب بیلدیک بو رقم شعرلر                                               پیشتازان دا «فریاد شادی» دییر لر

مشدی حسن اوشاخ لاره ییقـَــرده                                              وحــدت اینن دام نــــا اذان وِرَرده

افطار موقع سینی یادِه خـیر اولسون                                           مسجد جامع سینی یادِه خیر اولسون

حسین آقا قارقالــوخ دان گلنــده                                              جیبِه دولی بادام گیـرَردی کنـــده

اوشاخــلارا هولــی بـــادام وِررده                                               خودا بیــامــرزی اوزِه گولَـــــرده

کوچه باغ روبروسی بیر قاپیــــدِه                                              اِو صـــاحابی جعفر شیر خانیــــدِه

میزبان اولده بیر گِجــه اوچ آروادا                                                 بو شیرین خاطره دَه گلــــدِه یادا

سورا بیلدِه او سِوزلر الکــی میش                                             او ماجرا جوانـــلار کلـکـی میش

بیر صلوات وِرون اولسون روحی شاد                                           قونشوسی شیخ سیف الله ده اولدی یاد

قلـــــــم حاجی خیرالله نِه یادا سال                                              بـــرزخ اِوِه نـوردان اولا مالامال

رحمت لینی اوغلی اولوب فرماندار                                                اکبرِه کندیمیز ایچون اولوب یار

یادی خیر اولسون قاسمَلـی باغچاسه                                         رحمت لینی تورش و شیریـن آلچاسه

جوانلاری اوردان دَریب ییمَــه سه                                                 باغچالاری قوفلارون دَییشمَه سه

عیسی دایی باغچاسونا گِدمیشــم                                                اِوز یانوندا میوه سینّن درمیشــم

او هنرلی کیشیَه رحمت اولســون                                                قبرِه ایچی پر نور و نعمت اولسون

بیرام گونی گلدِه یادا بو زمــــان                                                    بیر بیرینِه گِورَرده پیــر و جـوان

نه یاخچِه رسمیده تُخ تُخا گِدمـک                                                 دام نان داما بیراملوغوموز اِدمـک

عاشّوق لاری دوزمه؛ سقّه اینَن وورماک                                        اریشته کسمـَــگ و نومورتا اوتماک

سیزده بدر گونه داغا چیخــــردیک                                             او گون ناهارونه باغ دا ییَـــــردیک

قیزلر بیر بیرینَه شبـــــــــدر وِرَرده                                               هر کیم یارون بیر برگین دَن درَرده

یای آخشامه کند با صفـــــا اولارده                                             دَنَه باشه گِوزل قیـــــزدن دولارده

کوزه سین دولدوروب قیز قییدن دَه                                            ایستک لی قلبینِــه وورور دِه  بندَه

آلّاه نه گون لر خوشیده او زمـــــان                                            غم سیز غم سیز یاشارده نسل جوان

هر ایل غوربت ، کم و قلبیر ساتارده                                           چادور ووروب، نچه گجه یاتارده

گَلباقِه گلنده کنده،قاچــــــاردوک                                              سیچان لوواسونه ساتون آلاردوک

«اوشاخ لاری بیوک دوستی»یاد اولسون                                    منظوروم نظردی؛ روحی شاد اولسون

کوچه لرده بیـــزَه تعریف اِلَــــــردِه                                             شیرین شیرین لطیــــفه لر  دییَردِه

دیلاور خاطره سینِه یـــــــاز قلـــــم                                       اَت پایه قضیه سینِه یــــاز قلـــــم

یادینادور قلم! اوشاخــــــــــلارینان                                           هیئت یولا سالدوک،شور و حالینان

ایمامــــــــــــزادا زیارتینّن سورا                                           گدّیک که فاتا اُخویاک امــــــواتا 

ایکّه کفـــن لی قبیردن چیخدیلـر                                      هیئتی نظمینه نیجـــــه ییخدیلــر

نابار قورخموشـــــیدوم اُوگجه والّاه                                    اولنّن سورا نیله رم مــــــن آلّاه

کفن گیرن؛ شکر خدا دیــــــرّی دیر                                   احمـــد محــــرّم و مامّـــد نصیر 

خالا قیزیم طویِه چیخمــــز یادوم نان                                 کندیمیز ایچه دُلیـــــــدِه آدام نان

ووردِه منِه کوچه ده صفر یتیـــــــــم                                   حمدالله یِرینَه شاپالاخ ییدیـــــــم

رحمت لی اشتباه توتموشده منـــِـــه                               ایتیرمیش دِه اوگون دُوست و دوشمنِه

قلم! گل بیر قــــدم ووراک اِیسه یه                                   گدک با هم بیر باش ووراک شعبه یه

 حاج فرج شعبه سینّه نفت؛ هَلَـه وار                               بشکایینان نفت و گازوئیل ساتار

آیره کندلردن موشتـــره گلنــــده                                      قویماز اَله بوش قِییده لر کنــده

مامّدآقــــا داداشومـــــی دوکـانـــه                                   واریدِه فیلته؛ پیسته؛ ایستیکــــانه

کئچوب گئدّه غریب اِلکَــه یَه بوردان                                  اونّان سورا بی صفا اولـــدِه وروان

مشداحمد رضاخان تعــــریف لرینّن                                   «خانوم بدجوری شد » چیخمی دیلیم نن

نه قد قشنگ اونی تعریف اِلـــــَردِه                                   سورا گِوردی قوناخ لاره گو لـــَردِه

آقا دکتـور گرمــــابه یانــّوراردِه                                          قیش گِجه سی حاماما باش وورارده

تا که حامـام داغ  قـالا؛ یولـــدا اولا                                   یووونا مرد و زن؛ بیــــوک و بـالا

بو محبّت جوابــــونـا آلّا هــــــوم                                       آپــارده حجّ واجبه خــان دایـــوم

هاجرخالا کورپه سینَه گِدردیـــــم                                     موزدونِه آلوب پس انداز اِلردیــم

قار گلنده دامه قارون کورردیـــــم                                    دام نان اَنیب ســـاره یاقون ییَردیم

بیر گجه قورد گزیب داواره ایچین                                      اون  دانا یاخچه سون اِلَه دِه گلچین

سمنبــــر خـــالا اِوینَــــــه گِدَنده                                      ادب درسیـــن آلوردوم محضرینده

روان شناسِ کودک دِه بو خـــــالام                                   چوخ ایسترم خاطرینِـــــــه والسّلام

کوکب خـــــالا باجیلاری دوزه دور                                     فامیـــــــــل آسمانونی اولدوزه دور

قوجالوب دو خـــــودا؛ رحم اِله اونا                                   رحم اِله دونیــــــــــانی قوجالارونا

گوزل گچّه لرین اُغــره آپـــــارده                                        سلیقه ینن حیوان لاره ساقــــــارده

غصّه لیَم  تهرانـــــــــوموز الین دن                                  خاور خالان جدا اِدوب فامیــــل  دن

آلده بیزیم اَلیمیزدن خالانــــــــــه                                      آشکار اولوب بیزه دونیا یالانـــــــه

 عمه زهرا گــول تکین خانومــی ده                                  فامیل ایچین ده شیرین جانومی ده

 بالا زینب دوشدِه یادا بو بیــت ده                                     مطلّادور منزیلِه آخــــــــــرت ده

فضّه خودا بیامرزی یخــــــــدانه                                        زینت لـَــــــردِه مجلس عاشورانه

اُروج لوخ آیونی ایگیرمِه بیـــرِه                                           عزاداریده کـــنـــد اوشاق و پیره

یادوم نادور مامّـــــــد علیِ                                               ایمام اولورده ، قارداشوم ده قنبر

آقا سلام؛ قنبر علیک؛ دیمــک لر                                      علی(ع) عزاسونی نذرین؛ ییمَک لر

جلالی رحمت لی دَه شاعریـــدِه                                      دییرلر که نقّاش ماهریـــــده

قطارِه عِمرینــَــن گـــدّه دورودا                                          بیوفا دونیاینــــــان اِله دِه وِدا

عمو حیدر یاخچو لوقون قای ننه                                      اِشیدمیشم؛ تعریف اِله ییب منه

حاج ابراهوم رحمت لینی قرآنِه                                       اوزونَه سالموشده نور ایمــــانه

اوغلی حرم قاپولارون رایــگان                                          قِیریب اولوب بو عملِ بایـــگان

حاج علی آقایا قلم! دِه رحمـت                                      قرآن مجلسینده چکرده زحمت

بو دونیادا خیر و شر قارداش اولوب                                   قلم یاز شادلوخ دان، غم یولداش اولوب

طوی اِدن وقت بیـگ حماما گـــدَرده                                  کت وشلــوار گییب سورا چیخـرده

ایکی جوان اونا ساقـدوش اولارده                                     عباسعلی رحمت لــی ساز چـالارده

بیردَن دییَردیلر دامــاد یوخ اولده                                        ساقدوش لاری جریمه سه چوخ اولده

مش میرزعلـی طوی آشپزینه رحمت                               خوش اِدَرده وروان خلقینه خدمت

حاج رمضانِ اکبـــــره وِر ســـلام                                        او اِیلده مسجــد بنـاســون تمـام

اوغلی اروج علی؛ اِوینه اون گـون                                     وِرور محرم دَه عزادار ایچــــون

ملیک مامّد بیر نازنیـــــن کیشی دِه                                   قشنگ متل دیمک اونـــی ایشی دِه

عزّت یزنه فامیل لری گــــــولی ده                                   اونی ایشه تامام دییب گـــــــولیده

او گَلنده غم گِـــــدرده بیــر یانا                                        گولدور مَکدَن آز قالورده غم یانا

مش فرخ دایونی تعریف لَـــمه سه                                    کورسِه کولون دا سریال گِورمه سِه

یاخچه فامیلی دِه بیزه رحمت لـی                                   حلال خوریده ایشه ده زحمت لی

آقا جان دوعا یازماگه قشنگ دیر                                     آروادی، حاجت آلماگه قشنگ دیر

قونشومــوز مش سلطانعلــیه رحمت                               علی اکبــرِ میــــرزعلیَه رحمـــت

سیّد ذبیح الله؛ سادات بابا ســــــی                                   دییَرلر که  درگیریدِه دوعاســـی

آروادِه بتـــول ننه ده یاد اولســـون                                   آخرت ده اِولرِه آباد اولســــــون

بولقیز زندایه بیــــــر کیوانه آرواد                                       شوکولات لاره وِروب آغزوما داد

خوش مزه لرینه  جیبه ییقَردیـــــم                                     سحر مدرسه ده بیربیر ییَر دیــــم

او بیره قونشوموز عابّاس خـــانیده                                     قونشولار حالونا مهربــــــــانــیـده

پرباریده هیوا لاره آلچـــــــــــاسه                                       رحـــمَـــتـــه گِدّه قورّوده باغچاسه

ماه سلطان خانوم مَلَّه نی تاجی دِه                                 حسن؛ ساتان گلنده ؛ دیلماجی؛ ده

نه یاخچه قابلَیدِه کنـــــده اِیــوَل                                         ماما لار اَلین باغلاموشده اِیـــــــوَل

قونشوموز مش فرامرز گدِّه قومــا                                     دیییب گولمک لره گلده یادومــــا

با صفا قونشی دِه بوردا یاد اولسون                                بی بی معصومه(س) یانوندا شاد اولسون

قلم! دولان کنده گِد آیـــــرِه   یِرَه                                    یادوما دوشوب دِه قشنگ خاطــره

بهارفصلِ سوت آشـــونا گِدردیک                                        شیرِبرنج؛ سوت آشی بیشیرَردیک

امامــــزادا دولـورده جمعـیّت دن                                    آش قوخوسه چکــرده خلقی کندن

قیزلار چادورآتوب دَیَه گنبــــَده                                         بو نیّت که خانه ی بخـــــتَه گِــــدَه

بیزدن ســـلام شاهزادا ایسمایـولا                                   مهبط پیــــک دوست جیبرایــــولا

یانوندا که حبل الـمتیــنه  قوربان                                     بو آقالار کرامـــتینـه  قوربـــــان

حـرم ضریحین قییرَن  اولا یـــاد                                       هر یِردَه دیر اونی گوینِه اولا شـاد

حجّت عمی اللره آغروماســـــون                                  عِمره مین ایل اولسون ایش دن قالماسون

قبر ایچینده یاتـــان امــواتا رحمــت                                   ایکِّه شهیـــد انقلابـــا  رحمـــــت

قلم!یادوما دوشوب جنگ زمانـــه                                      صدام بمباران اِلیــــــــده ایـــــرانه

کندیمیز ایچه دولموشده قوناخ دان                            گلمیش دیلر کنده یاخون اوزاخ دان

جبهه لره هامــه کمـــــک اِلـــرده                              شال و جــوراب، تازّا چورک وِررده

هـر کس جوانونا نامه یــــــولّایوب                             جـــــواب گِج گلنده ننه آغـــلایوب

گوزلریـــم! آرام دولانــی بو کنــدِه                               گِــوری نیه مدرسه قفل و بنـــد دِه

هاردا قالوبلا نازنیــن اوشـــاخــلار                               قلبــــیمیزه غم شانه سه تاراخــلار

اوّلِ انقلاب دا گِــــــدّیـــک درسَه                                مش یاقوب اِویــــدِه او وَخ مدرسه

مدرسه ده خاطره لر  قالوبـــــــلار                               اوشاخلارقیچّین فلکَ سالوبــــــــــلار

گِوز و قاش لی نومورتالار ناهــاردا                                یییلوب دور پاییز و قیش،باهـــاردا

غلام حسین کت و شلوار گیرمـگه                             معلم لر اِزلریـــــن ایتیـــر مــَـگه

وختیمیز یوخ قلم! هاموسون یازاک                             جیره اوغولّاماک، آیرو سون یازاک؛

ایل آراسه کِچوب گِدّیـــک تعلیمَه                              کتاب اینان روحه اِلَه دیــــک بیمه

معلــــــــــــم کـــــلاسِ اوّلیمیز                                 منصـــوری دِه اونه یادا سالاک بیز

نسخـــــه ی تعزیه لره یازوب دور                               گوزل خطّه یادگارلوخ قالــوب دور

شهید قدرت بوردا یاد اولا خوش دور                           خودا رحمت اِله سین یِرِه بوش دور

راهنمایودا بیز گدّیک دســـگـــانا                                خودام رحمت اِلَه سین کُردیخــانا

مشد ایسمایول  راننده یه دَه رحمت                           ماشون اینان یولدا چکردِه زحمت 

هم کلاس لاروم دماغِه چاق اولسـون                         شهید سلیمانی اوزِه آق اولســـون

سورادان نِچّه ایل کِوزَرده قالدوک                               احمدینن باهـم دیپلُمِه آلـــدوک

ایران ننه بوردا یاد اولســـون آلّاه                                او عالَم ده روحه شاد اولسون آلّاه

کوزر دسگان؛شهیدلــرینه رحمت                             چوخ اِدیب لر بو انقلابا خــــدمت

معلم لریمیـــزی  اِوِه آبــــــــاد                                 شمع تکین یانّولار اولدوک باسواد

اوّلین مجـــلسِ قرآنا گدّیــــــم                                 شهید غلامحسین یادونا گدّیــم

بیر حزب اُخوماموش توکندِه قرآن                             شاما گدمه دیم و اولدوم پشیمان

احمد عمی سحر تِزدنِه دیــــــــدِه                             هر یردَه قرآن اُخودی شامه یِـه

کرببلا زیارتینــــــــــه گـِــــدیب                                   توربتینن عبا؛ منـَـــــــه گتیریب

برقرار دور محفل عاشـــــــوراسه                               اسلام شهرده گلیر سر و صداسه

رونق واره شهیـــــــد؛ حسینیه سِه                            چاتار قولاقوما «حسین وای» سسِه

ای قلمیم بس دِه بو مطلب؛ بوراخ                              گَل آیره  یِرلَرَه گِدک باش ووراخ

بیر ایل عرب دایی نان مَرجِه اکدیک                             دال قوزِی دَه با هم گودانا اکدیک

محرّم آیون دا اَل اَله وِردیــــــــک                                مرجی و گودانـــالاره تـــوکَدّیـک

اول یای  اوشاخ لار خوش اولورده                               وروان ایچه اوشاخ دان بوش اولورده

تریلی نن زولف آبادا گــــدردیک                                 گون ایسّه سوندَه بستنی ییَردیک

اوراغ آلوب  قییدَردیک بیز کندَه                                 آواز اُخوردوک سونبوله  بیچَنده

اَکین درَن گونلریمیـــز یاد اولا                                   اودوخ چورک یِیمَه گیمیز یاد   اولا

بوقدانه شرَینن ییقَردیک کنـده                                  آخساردِه اشّک تا چاتا چومنــــده

اونّان دِگوب خرمنه سُووراردوک                                 بوقدانــِـــه کولشینّن آیوراردوک

فیریلّارده مش قدرت دگیرمـــانِه                              اون اِلرده گونه گونه بوقـــــــدانه

کندی خانوم لاره خمیر یوقوروب                                 تنّیرِه پرگارلاماک دان یورولـــوب

گِوزل لواش لار تنّیردن چیخرده                                اونّان یییَن؛ چین دیوارون ییخَرده

تِزدن دمِه چوله گِدن  بیــزیدیـک                                 تِز قِییدیب اِوَه گــلن بیزیــدیک

دَدَم هِچ وَخ اینجیدمده بیـزلــرِه                               یازی ایشه چیقاردمــاده قیزلـَـرِه

آخشام داوار بیابانّان چاتــــارده                                 ننه لر بیر بیر داواره ساقـــــارده

هرکس بیرینــــــن واراداش اولارده                           دبّه لر ایچه قاتوخ دان دولارده

کره توتماق ایچون تولوخ چاخلاردوک                           موکادا پنیره قیشه ساخلاردوک

سوزمه ایچه ماستونادان دولورده                           قوروت لوخ دا اِیران؛ قوروت اولورده

قیش ده قوروت اُوان قویوب ییردیک                           زیج اُوون دان؛ قارا قوروت قِیرَردیک

هر کیم نِچّه داوارونه بس لییب                                اَت سوز اولاندا بیرینه اولدوریب

پامّوق آتان قویون یونگین آتارده                             دوشک یورقان تیکیب  خلقه ساتارده

نه با برکت حیواندور بو داوار                                  شکر اولا آلّاهوموزا یوز مین بار

قلم !یورولما گنه سن یازگونــان                                اورَگیمــی غم لرینه قازگونـــان

آخور آدونادا حلـــوا بیشَــــرده                                   کندی اوچ یِرینده حلوا چیخرده

مشد ایسمایول حلوالاری قاتارده                              نِچه دانا لولــــه قاضه توتارده

هرکیم آلوب یِیَه رده حلواســـونه                               دوعــا الرده خلقـــی امواتونه

یاز قلمیم نِچّه کــــلام ننــم نـــــن                            منیم روحـوم بالا گِوزل صنــم نن

گِو زه یولدا قالوب ماشون چاتانجک                          اوشاخ لاره طبیـبــه آپــارانـجـک

یاز که اون بیـر کبوتـری اوچوبـلار                              عرش الهـی دا قرار تــوتـوبـــلار

غصّه ییمـه ننه بهشـــت یـِرینیــــر                           خودام دییب ننه عزیــز ترینّیـــر

اوشاخ لوگوم دوره سـی گلـدِه یادا                            اویناردوک کوچه لر ایچـینده سادا

«بیر قدم گوشا و برکیـن اوینامــاک                           گِویده  نمه وار و پالچوقــه پوزماک»

«کی بود کی بود من نبودم» یادوم نا                         «زو چکمگ و الک دولک» یادوم نا

دییَردی لر داش قمیچّـه اوینـــاما                               قحط لیگــه کنـــــده طــرف یولّاما

او وَخ موبایل و رایـــانه یوخیـــده                                تیلویزیان و مـــاهــــواره یوخیــده

بیر بِلَه بانک و قسط و خرج یوخیده                            سر و صدا و هرج و مـرج یوخیــده

زندگانلوخ لار نه قد راحتیــــده                                 رفاقت لیک لَر نه بی منّتیـــــده

توپ اوینیان دا گَلیرده گول اندام                                قورخاردوک اونّان بیز اولوردوک آرام

اوچ جوانه اِلوب گِدّه دونیـــادان                                 بهشت ایستیرم اولارا خــــودادان

یاز قلمیم!  حاجی مامّد تعریفین                            تاپموشیمــوش مکّه ده اوز حریفین

سؤال اِلر اصول دین نِچّه دیــر                                 فـــکر اِلر که بیزیم حاجه بچّه دیر

جواب وِروب اوّل؛ یار خوش دماغ                                سورا دییب اولور سمـــاور داغ

شیخ کاروان! بیل سوم؛ مـوج باغ                          کوفته سوماق، آخوره فرش اتاق

بو سِوزلره دییب اولار گوله لّر                                 حاجــه شوخ لوقونه اولار بیله لّر

سورا خسته قاسیم شعرین اوخویوب                       بوجور اصـــول دینینه بویوروب:

«آی آقالار سیزه تعریف ائله ییم                              اصـول دین بش دیر بیر مکانی وار

اوّله توحید دیر تک دیر کردگار                                  مبارک آدی نون مین بیر سانی وار

دوّمو عدل دیر حقدیر دیوانی                                  او سبب دن عدل ایله دی دونیانی

عالم ذرءده قرار وردی شیطانی                                آدم وحوّادان بیر نشانـــــی وار

سوّم نبوّت دیر امر اولدو کاغاذ                                  حضرت محمّد(ص) آلدی دستنماز

بیت المقدّس ده اولدو پیشنماز                                  یوز اییرمی دؤرد مین قرآن خوانی وار

چاهارم امامت یا شاه مـــــردان                                  سرّی یدالله دیر آیــه ی قــرآن

واجب اولوب امام سنه مسلمان                               اون بیر اوغلو اینان بیر مکانی وار

قاسیم دییر: پنجم معاد قیامت                               قیامت ده گلـــــر ایلر شفاعت

حضرت محمّد(ص) ختمی مرتبت                                 زبرجددن تخت نور افشانی وار »

بو شعرِه اُخویوب آرام توتوبلار                                     حاجیا او گونّن اوستاد باخوبـلار

حیفیم گَلی بیر کیشی دن یازمیام                              عیسای حبیبِه یادا سالمیـــــــام

 عالم معنا دا آرام  یاتوبـــــدور                                      باخودا اوغلی یادگار قالوبـــــدور

کندیمی جوانلارونّان  یاز قلــم                                      با سواد اوشاخلارونّان یاز قلـــــم

دکتراولان جوانلاره یازولســون                                     مهندس؛ درجه داره یازولســـون

 معلّم و آخوند  جانه ساق اولسون                              هنرلی خلقِه دماغه چاق اولسون

تیلویزیان چهره سه آقا شروین                                       مهندس جوان ایران زمین

اَله آغروماسون چوخ زحمت چکیب                               بو تورکه شعریمه سی دی اِله ییب

بیرام لوقوم بویول سی دی وِرمیشم                              آجیل و تُخمان سیندیریب ییمیشم

مامّد آقا اللّری آغروماسون                                   شعره قوی سایتا که مخلوق اوخوسون                       

قلمیم!   چوخ وِردیم زحمت بیلَیه                                 آند ایچوب خودای رحمت، بیلَیه

افتخاروم بودور سن اینن دوستام                                 من شاگردی قلم! سن منیم اوستام

آرام آرام یوخه توتی گوزلـــــریم                                    بالا بالا توکَدیرم سوزلـــــــریم

بیر دوعا ایله ییم و ختم کــــــلام                                  امامِ زمانوم ما (عج ا...)  دِییم سلام

بارِخــودام بودور سنّن ایستَگیـــم                                 بلکه یِتیشه آخــورا ؛  خستگیـم

ختم به خیر اِله مخلوقــی امریــن                                  درمان اِلــه جمیع خلـقی دردیـن

 

                                                       حسن وروانی فراهانی

                                                      شهریور 1388 هـ.ش

                                                            رمضان المبارک

                                                             1430  هـ.ق

 

 


لینک دائم